باسلام. به بهانه سیزده فروردین مقاله ایهرچندتکراری ولی مهم برای دوستان بزرگوار ارایه میشود که انشاالله امیدوارم باعثآگاهی وروشنایی بیشتری دراین مورد شود وبیشترچهره دشمنان برای مردم عزیز آشکارشود.بهامیدروزی که باظهورامام زمان (ع) انسان به ارامش حقیقی خودبرسدانشاالله.
از پوریم چه می دانید ؟ آیا استر رامی شناسید ؟ مردخای را چطور ؟ از پایکوبی سالانه یهودیان در جشن ایرانی کشی پوریمچه اندازه اطلاع دارید ؟
آیا می دانید بعد از پوریم تا دوازدهقرن مردم اصیل ایرانی در سکوتی مرگ بار فرو رفته بودند ؟ و آیا می دانید تورات قتلنزدیک به هشتاد هزار ایرانی را پزیرفته است ؟ و آیا می دانید محققان این رقم را همجعلی و رقم صحیح قربانیان مظلوم ایرانی را تا پانصد هزار نفر تخمین زده اند ؟
آیا زمان آن نرسیده کهماجرای غم انگیز کشتار نیاکان ما در کتاب های تاریخ ایران ثبت و به گوشدانش آموزان و دانش جویان ایرانی برسد ؟
به نام خداونددیروز وامروز وفرداها
باسلام. به بهانه سیزده فروردین مقاله ایهرچندتکراری ولی مهم برای دوستان بزرگوار ارایه میشود که انشاالله امیدوارم باعثآگاهی وروشنایی بیشتری دراین مورد شود وبیشترچهره دشمنان برای مردم عزیز آشکارشود.بهامیدروزی که باظهورامام زمان (ع) انسان به ارامش حقیقی خودبرسدانشاالله.
از پوریم چه می دانید ؟ آیا استر رامی شناسید ؟ مردخای را چطور ؟ از پایکوبی سالانه یهودیان در جشن ایرانی کشی پوریمچه اندازه اطلاع دارید ؟
آیا می دانید بعد از پوریم تا دوازدهقرن مردم اصیل ایرانی در سکوتی مرگ بار فرو رفته بودند ؟ و آیا می دانید تورات قتلنزدیک به هشتاد هزار ایرانی را پزیرفته است ؟ و آیا می دانید محققان این رقم را همجعلی و رقم صحیح قربانیان مظلوم ایرانی را تا پانصد هزار نفر تخمین زده اند ؟
آیا زمان آن نرسیده کهماجرای غم انگیز کشتار نیاکان ما در کتاب های تاریخ ایران ثبت و به گوشدانش آموزان و دانش جویان ایرانی برسد ؟
1- پوریم یکی از بزرگترین جشن هاییهودیان است . یهودیان در جشن پوریم در دو نوبت به قرائت کتاب استر می پردازند .آنان واقعه کشتار 75800 نفر از ایرانیان را معجزه الهی می دانند و به همین مناسبتسیزدهم ماه ادار را روزه می گیرند . چهاردهم و پانزدهم ماه ادار را به رقص و پایکوبیمی پردازند .
2- استر نام آخرین دفتر از کتاب تورات است در این دفتر نامی از یهوه ، خدای بنیاسرائیل برده نشده . این کتاب در اواخر عهد هخامنشی و یا پس از آن نوشته شده است .بنابر نوشته د. جوینی مطالب کتاب استر تماما در خدمت مصالح رباخواران حاکم بر جهان، یعنی صهیونیستها و فراماسونها است . این کتاب عمق نفرت و انزجار تند یهود نسبت به غیر یهودیان به ویژه ایرانیان رانشان می دهد . شدت و تندی نفرت بحدی است که حاخام ها و فقیهان قوم یهود در سده اولمیلادی مطمئن و متفق القول نبودند که آیا باید کتاب استر را در کتاب مقدس بیاورندیا نه ؟ از اقوال مارتین لوتر از رهبران پروتستان ها نقل کرده ان که گفته است : ای کاش اینداستان وجود نداشت . از ابتدا تا انتهای کتاب استر هیچ کلمه ای که نشان دهد خون از بینی حتی یک یهودیریخته شده است ، وجود ندارد . به هیچ آزار عملی ای از سوی ایرانیان نسبت به یهوداشاره نشده است . با این وجود آنان قصاص قبل از جنایت را چگونه توجیه می کنند ؟
امتياز بدهيد : 123456 | امتياز : 2
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1390 توسط
ایمان
|
لينك ثابت
|
عالمی از علمای نجف اشرف که اتفاقاً شاعر زبردستی هم بوده و به دو زبانفارسی و عربی هم خیلی خوب سخن می گفته، در حرم مطهر حضرت علی صلوات الله علیهنشسته بود، دید یک نفر عوام آمد جلوی ضریح مقدس و این شعر را گفت:
شمع می سازم برایت یاامیرالمؤمنین
قد اینگلدسته هایت یا امیرالمؤمنین
شاعر عالم که اتفاقاً از نظر مالی هم خیلی در مضیقه بودهمشاهده کرد به محض اینکه آن مرد عوام این شعر را گفت: طرف روبروی امیرالمؤمنینصلوات الله علیه ( مقابل آنجائی که ضریح مبارک با انگشت حضرت شکافته شده ) در آنجایک قندیل بسیار گرانقیمت بود و آن هدیه یکی از پادشاهان که برای حرم آورده و نصبنموده بوند، پاره شد و پایین آمد بلافاصله این مرد آن را گرفت که نشکند، تولیتآستان قدس علوی آنجا مشرف بودند. ماجرا رامشاهده کرد، فهمید عطای مولا علی است! ولی این بنده خدا که نمی خواست قندیل طلا راببرد آنرا به تولیت آستان داد. بلافاصله چهارپایه آورند وآنرا نصب کردند. ولی وقتی پایین آمدند، دوباره قندیل پاره شد و آمد وافتاد در دامن این آقا!این دفعه نکته ای بود : آن اینکه دفعه اول مرد عوام زیرقندیل بود ولی این دفعه زیر قندیل نبود ولی باز آمد و در دامنش افتاد.در نتیجه اینمطلب که این عطای مولا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است کسی شک نکرد! تولیتگفت: این را حضرت به شما جایزه مرحمت کرده اند این را ببر و بفروش.مرد عوام گفت
: اینرا خودم هم فهمیدم ولی به کی بفروشم؟ خود تولیت گفت: من از پولهایی که مردمنذر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کرده در و در ضریح مقدس ریخته اند به شما می دهمو این را از شما می خرم و این دفعه پاره نخواهد شد، و همینطور هم شد بردند و نصبکردند ولی این بار پاره نشد. ( این قندیل هم اکنون داخل ضریح مطهرامیرالمومنین (ع) می باشد که از طرف پایین پای مبارک نزدیک درب ضریح مطهرقابل رویت می باشد . ) آن عالم شاعر فقیر، سری تکان داد و گفت: عجب ما تا حالضرر کردیم، این قدر که در فقر بسر بردیم، عقلمان نرسیده که یک قصیده ای برای حضرتبگوییم و بیاییم پول بگیریم. لذا همان شب نشست و یک قصیده یا غزل بسیار خوبی درمدح مولا سرود.فردا آمد نگاه کرد ببیند کدام قندیل قیمتش بیشتر است زیر یکی ازآنها ماند و خودش را یک کمی عقب کشید که اگر افتاد سرش را نشکند. قصیده را با صدایخوب خواند و منتظر بود که قندیل بیفتد ولی خبری نشد.با خودش گفت: شاید حضرتنپسندیده، لذا سه روز، پی در پی شعرهایی سرود ولی خبری نشد. روز سوم خیلی عصبانیشد و با عصبانیت گفت: یا علی! اگر بگویی اول مسلمان بودم، قبول، اگر بگویی دامادپیغمبر بودم، قبول، اگر بگویی فاتح خیبر بودم قبول، اگر ... ولی ذوق شعری نداشتهای،
آخه اون شعر بود که آن عطا را دادی؟
شمع می سازم برایت یا امیرالمؤمنین علیه السلام قد این گلدسته هایت یا امیرالمؤمنین علیه السلام
ولی برای شعر من چیزی ندادی، با حضرت قهر کرد و رفت، همان شب در خواب مولاامیرالمؤمنین صلوات الله علیه را زیارت کرد در حالی که لبخند بر لبانش نقش بستهبود فرموند: « او خاص برای خدا گفته بود، ولی تو به خاطر عطا گفتی. فرق شعر تو بااو این بود. ولی در این حال چون تاکنون کسی از در خانه ما دست خالی برنگشته اینمطلب را یاد بگیر و برو، و آن اینکه یکی از شعرای شیعه و ثروتمند که در هندوستاناست (آن موقع پاکستان و هندوستان از هم جدا نشده بود) بیتی را سروده در مصرع دوممانده! شما این را یاد بگیر:
«به آسمان رود و کار آفتاب کند»
به او بگو مصرع اول را بگوید و شما این را بگو چون نذر کرده که نصف ثروتشرا به کسی بدهد که مصراع دوم را بیاورد، بگو و جایزه را بگیر».این شاعر بالاخرهرفت و در هندوستان فرد مزبور را پیدا کرد و به او گفت: شنیده ام شما شعری در مدحامیرالمؤمنین صلوات الله علیه سروده ای و در مصرع دوم یک بیت مانده ای؟جواب داد:بله! و شعر را گفت:
«به ذره گر نظر لطف بوتراب کند»
شنیده ام کسی تا به حال بقیه اش را نگفته؟
گفت: بله، کسی نگفته و نذر کرده ام هر کس بگویدنصف ثروتم را بدهم. بلافاصله عالم شاعر گفت:
«به آسمان رود و کار آفتاب کند»
شاعر هندوستانی گفت: احسنت! معلوم است شاعر زبردستی هستی؟! گفت: شاعر هستمولی این حکایتی دارد و جریان را گفت. او هم خیلی خوشحال شد که آقا امیرالمؤمنین -ع- شعر او را قبول کرده و به نذر خود عمل کرد و ثروتش را بین خود و او تقسیم کرد.
سرمه حیرت ماخاک کف پای ولیست
هرچه نور است دراین آینه از آل علیست
که گر عاشقی کنی وجوانی
عشق محمد(ص)بس است وآل محمد(ص)
بهنقل از(وبلاگ شاخه نبات)
امتياز بدهيد : 123456 | امتياز : 2
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1390 توسط
ایمان
|
لينك ثابت
|
ناتوانیتمدن صنعتی دربرآوردن نیازهای معنوی وارزشی انسان معاصرودرنتیجه ظهوربحرانها وبنبستهای بغرنج درفضای ذهن وزندگی آدمیان سبب شده که تاباردیگردل های مظطرب متوجهوسیله ای گرددتاانسان دورافتاده ازاصالتهای خویش راازگرداب وحشتناک کنونی نجات دادهوبه ساحل امن سعادت رهنمود کند
هرچنداین بازگشت به اصالت پدیده ای مبارک هستش اما انچه در این شرایط سخت نگران کنندهوهشداردهنده است سربرآوردن کیش ها وفرقه هایی عرفانی گوناگونی است که درقالب ومدل ورنگها وجذابیتهای مختلفبرای مخاطب عرضه میشوددرحالیکه بوو رنگی از حقیقت به خود ندارد ونه تنها درمانکننده بحرانهای اخلاقی وروحی انسانها نیست بلکه خود در تشدید این بحرانها نقش اصلیراایفا می کند
دراینجا ذهن مخاطبین محترم را به خلاصه ایاز این فرقه ها جلب میکنم.
بخشاول(جریانهای معنوی هند)
(1)یکی از جریان های معنوی هند، رام ا... است. در قرنپنجم، شخصی به نام شیخ کبیر که پدر او مسلمان و مادرش هندو بود به ذهنش رسید کهمیان اسلام و آئین هندو یک کیش ترکیبی و التقاطی ایجاد کند. رام ا... ترکیبیاز نام خدای مسلمان ها و رام خدای هندوهاست((پیام این نامگذاری این بود که (رام)همان (الله) است و(الله) همان( رام))). او از یک سو بخشی از مبانی خود را از مکاتبعرفانی هندی می گیرد و از سویی دیگر متأثر از مسیحیت است و از طرف
دراینجا ذهن مخاطبین محترم را به خلاصه ایاز این فرقه ها جلب میکنم.
بخشاول(جریانهای معنوی هند)
(1)یکی ازجریان های معنوی هند، رام ا... است. در قرن پنجم، شخصی به نام شیخ کبیر که پدر اومسلمان و مادرش هندو بود به ذهنش رسید که میان اسلام و آئین هندو یک کیشترکیبی و التقاطی ایجاد کند. رام ا... ترکیبی از نام خدای مسلمان ها و رام خدایهندوهاست((پیام این نامگذاری این بود که (رام) همان (الله) است و(الله) همان( رام))).او از یک سو بخشی از مبانی خود را از مکاتب عرفانی هندی می گیرد و از سویی دیگرمتأثر از مسیحیت است و از طرف سوم سعی دارد به آیه و حدیث هم تمسک کند! دیدگاه اودرباره نسبت زن و مرد ریشه در اندیشه های تانتریک دارد. او با تأیید برابری ادیان،پلورالیسم دینی(1) را تأیید کرد و انحصار حقانیت را از اسلام ستاند.
امتياز بدهيد : 123456 | امتياز : 2
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1390 توسط
ایمان
|
لينك ثابت
|
در سال های اخیر فرقه های مختلفی شامل عرفان های وارداتی ازقبیل هندی-آمریکایی و.......در داخل کشورمان اعلام موجودیت کردندکه هر کدام دنبالیک هدف واحد وبا مدلهای گاها متفاوت هستندکه با نظر دقیق وحساب شده میتوان انها رابه صورت زیر تقسیم بندی کرد
شیطان پرستی وعرفانهای کاذب با رویکرد دین ستیزانه
بهائیت با رویکرد اسلام ستیزانه
وهابیت با رویکرد تشیع ستیزانه
تصوف با رویکرد مرجعیت ستیزانه(اهل حق-نعمت اللهی-اهلذهبیه)
اکنون شما بزرگواران را به خواندن دومین قسمت نقدکلیبرجریانهای معنوی نوظهوردعوت میکنم
(5)عرفان سرخپوستی چندفرقه دارد که عقایدشان به شرح زیر است:
(1-5)عرفان تولتک بیش از آنکه عرفان باشد،یک سلسله گزاره های اخلاقی است که بعضی از آنها ناقص یا نادرست است. عرفان ساحریکه به سحر، رؤیا بینی و استفاده از گیاهان و داروهای توهم زا و... اعتقاد دارد.حداکثر چیزی که درباره ی آن می توان گفت این است که شامل یک سلسله توصیه هایاخلاقی و به دنبال زندگی بهتر است، اما در واقع این ها نه عرفان است و نهحتی یک مکتب اخلاقی درست.
(2-5)آئین اکنکار معتقدبه سفر روح و یافتن اقلیم بهشتی است که ارتباطی به خداوند ندشته و از سوی دیگرقیامت هم در این تفکر جایگاهی ندارد.
(3-5)پائولوکوئیلونویسنده ای امریکایی است که آثار او شهرتی جهانی به او داده است. او 17 اثر دارد.مهمترین ویژگی های آثار وی محتوای اشراقی و عرفانی آنهاست که به صورت رمان وداستان ارائه کرده است. دستمایه رمان های پائولو، عرفان ساحری، کاستاندا و عرفانمسیحیت است. او یک شخصیت کاملاً سیاسی است و در داستان ها و رمان هایش افکار واندیشه های مارکسیسم را پیگیری کرده است، (مارکسیسم امروزه هیچ گونه وجاهتی نداردو یک مکتب شکست خورده و فروپاشیده است.)
(6)مهمترین محور عرفانمسیحیت «تجربه عرفانی» است و دقیقاً از همین روست که امروزه مسئله تجارب دینی وعرفانی به عنوان یک مقوله ی مستقل درغرب به صورت جدی مطرح است. برخی پنداشته اندتجارب عرفانی یا دینی همان مکاشفاتی است که درعرفان اسلامی مطرح است. اما میان ایندو تفاوت های ظریفی است از جمله این که تجربه عرفانی از عقلانیت دینی به دور استاما مکاشفات که غایت سیر و سلوک عملی است پشتوانه نظری و عقلانی به صورت عرفاننظری دارد. دیگر اینکه تجربه عرفانی یک حالت درونی است، اما مکاشفه نوعی رؤیت وشهود است. و این یکی از عللی است که دین مسیحیت امروزه به گوشه ای خزیده و کاملاًدینی درونی و تنها مخصوص یکشنبه ها در کلیسا شده است.
امتياز بدهيد : 123456 | امتياز : 2
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1390 توسط
ایمان
|
لينك ثابت
|
سگ ده خصلت دارد كه اگر در انسان باشد از نیكانو سعدا خواهد بود.
1 - سگ خانه مخصوص ندارد،و این از صفات مجردان است .
2 - سگ غالبا در شب ظاهرمى شود و این از صفات عابدان است .
3 - سگ زاد و توشه خودرا در سفر حمل نمى كند و این علامت توکل است .
4 - سگ هنگامى كه سفرهمى گسترانند و طعام حاضر مى شود در گوشه اى مى نشیند و این نشانه طبع بلند اوست .
5 - اگر سگ را صاحبش بزندو از خود براند با كوچكترین بهانه اى برمى گردد و این از نشانه هاى مریدان است .
6 - سگ از صاحبش در سختىجدا نمى شود و این از نشانه هاى صابران است .
7 - سگ هنگام مرگ چیزىبه ارث نمى گذارد و این از علائم زاهدان است .
8 - سگ همیشه گرسنه استو این علامت مجاهدان است .
9 - سگ همواره بیمناكاست و این علامت صالحان است .
10 - سگ به كم دنیا راضىاست و این علامت عاشقان است(1)
انسان كامل كسى است كه واجد این ده خصلت باشد: تجرد، تعبد، توكل ، نزخ ، ارادت ، استقامت ، زهد، جهد، صلاح و عشق
روزی یکی از دوستان بهلول گفت:
ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیاحرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آنرا زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟ بهلول گفت: نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟گفت: نه! بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم. آیا دردت میآید؟ گفت: نه! سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ایگلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد! مرد فریادی کشید و گفت: سرم شکست! بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من که کاری نکردم! این گلوله همان مخلوط آب و خاک است وتو نباید احساس درد کنی، اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا رابشکنی
منبع:
اثنى عشریه / باب 10 / صفحه232
امتياز بدهيد : 123456 | امتياز : 2
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1390 توسط
ایمان
|
لينك ثابت
|
روزى یك عرب بیابانى خدمت پیامبر اكرم صلى اللّه علیه و آله آمد وحاجتى داشت وقتى كه جلو آمد روى حساب آن چیزهایى كه شنیده بود ابهت پیامبر اكرمصلى اللّه علیه و آله او را گرفت و زبانش به لكنت افتاد! پیغمبر صلى اللّه علیه و آله ناراحت شدند و سؤ ال كردند: آیا از دیدن من زبانت به لكنت افتاد؟ سپش پیامبر صلى اللّه علیه و آله او را در بغل گرفتند وبطورى فشردند كه بدنش ، بدن پیغمبر صلى اللّه علیه و آله را لمس نماید، آنگاهفرمودند:
آسان بگیر از چه مى ترسى ؟ من از جبابره نیستم . من پسر آن زنى هستم كهبا دست خودش از پستان گوسفند شیر مى دوشید، من مثل برادر شما هستم .
((هر چه مى خواهد دل تنگت بگو))
روزى رسول اكرم صلى اللّه علیه و آله نشسته بود و یكى از فرزندانشانرا روى زانوى خود نشانده و مى بوسید و به او محبّت مى كرد. در این هنگام مردى از اشراف جاهلیت خدمت رسول اكرم صلىاللّه علیه و آله رسید و به آن حضرت عرض كرد: من ده تا پسر دارم و تا حال هنوز هیچكدامشان را براى یكبار هم نبوسیده ام .
پیامبر صلى اللّه علیه و آله از این سخن چنان عصبانى و ناراحتشدند كه صورت مباركشان برافروخته و قرمز گردید، آنگاه فرمود: من لا یَرحم لا یُرحم ، آن كس كه نسبت به دیگرى رحم نداشته باشد خدا هم به او رحم نخواهدكرد. و بعد اضافه نمود: من چه كنم اگر خدا رحمت را از دل تو كنده است
روزى سه نفر از زنها، به حضور رسول اكرم صلى اللّه علیه و آله آمده واز شوهران خود شكایت كردند. یكى گفت : شوهر من گوشت نمى خورد. دیگرى گفت : شوهر من از بوى خوش اجتناب مى كند. سومى گفت : شوهر من از زنان دورى مى كند. رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بى درنگ در حالى كه بهعلامت خشم ردایش را به زمین میكشید از خانه به مسجد رفت و بر منبر برآمد و فریادكرد: چه مى شود گروهى از یاران مرا كه ترك گوشت و بوى خوش وزن كرده اند؟! همانا من خورم هم گوشت مى خورم و هم بوى خوش استعمال مى كنم و هم اززنان بهره مى گیرم ، هر كس از روش من اعراض كند از من نیست .
یك نفر از مسلمانان فوت كرد، پیغمبر صلى اللّه علیه وآله رفت و بر او نماز خواند. پس از آن پرسید: چندتا بچّه دارد؟ و چه چیزى براى آنهابه ارث گذاشته است ؟ جواب دادند: یا رسول اللّه ، مقدارى ثروت داشت ، اما قبلاز مردن همه را در راه خدا داد. فرمودند: اگر این را قبلا به من گفته بودید من بر اینآدم نماز نمى خواندم زیرا كه بچه هاى گرسنه و (بى چیز) را در اجتماع رها كرده است
منبع:
حكایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیة الله مرتضى مطهرى (محمّد جواد صاحبى)
امتياز بدهيد : 123456 | امتياز : 2
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1390 توسط
ایمان
|
لينك ثابت
|
روزى جوانى نزد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آمد و با كمال گستاخى گفت :اى پیامبر خدا آیا به من اجازه مى دهى زنا كنم ؟
با گفتن این سخن فریاد مردم بلند شد و از گوشه كنار به او اعتراض كردند، ولىپیامبر با كمال ملایمت و اخلاق نیك به جوان فرمود:
نزدیك بیا، جوان نزدیك آمد و در كنار پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نشست .پیامبر از او پرسید: آیا دوست دارى كسى با مادر تو چنین كند؟ گفت : نه فدایت شوم .
فرمود: همینطور مردم راضى نیستند با مادرشان چنین شود.
بگو ببینم آیا دوست دارى با دختر تو چنین كنند؟ گفت : نه فدایت شوم . فرمود:همینطور مردم درباره دخترانشان راضى نیستند.
بگو ببینم آیا براى خواهرت مى پسندى ؟
جوان مجددا انكار كرد و از سوال خود پشیمان شد
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم دست بر سینه او گذاشت ودر حق او دعا كرد و فرمود: خدایا قلب او را پاك گردان و گناه او را ببخش و دامن اورا از آلودگى بى عفتى حفظ كن(1) آیا دین چیزی جز محبت است؟
روزی بهلول دید کهآقایی دارد مسجد می سازد. بهلول بالای سردر مسجد نوشت: «مسجد بهلول»؛ صاحب مسجد بهبهلول گفت: چرا این کار را کردی؟ بهلول گفت: تو مسجد را برای خدا ساختی، حالا به اسم توباشد یا اسم دیگری، چه فرقی می کند؟ گفت: من زحمت کشیدم، من این مسجد را ساختم، حالا به نامدیگری تمام شود؟ رفت نام بهلول را پاک کرد و نام خودش را نوشت. بهلول گفت: معلومشد که برای خدا مسجد نساختی
امتياز بدهيد : 123456 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1390 توسط
ایمان
|
لينك ثابت
|
مردم در خوابند وقتی مردند بیدار میشوند(پیامبر اکرم( ص)
همراه حسین[علم الهدی] در حال قدم زدن بودیم که رسیدیم به قبرستان. حسین به محض اینکه قبرهارا دید، لحظه ای به فکر فرو رفت و سپس گفت: «آروم راه بروید.» بعد عباراتی عربی رااز نهج البلاغه قرائت کرد و پس از ترجمه آن را تفسیر کرد. آن خطبه این بود که حضرتعلی (علیه السلام) به یارانش که از کنار قبرستان عبور میکردند، فرمودند: «میدانستیدکه مردهها با شما صحبت میکنند؟» یاران گفتند: «نه!» امام فرمودند: «اینها دارندبه شما میگویند ما فرصت را از دست دادیم، ولی شما فرصت دارید. فاصله ی ما با شمایک متر بیشتر نیست، شما فرصت دارید و ما فرصت نداریم. اکنون نه راه بازگشت داریم ونه راهی برای انجام عمل خیر؛ ولی شما فرصت دارید. این فرصت را غنیمت بشمارید و ازآن استفاده کنید
بگذارید وبگذرید ببینید ودل مبندید چشم بیندازید ودل مبازید که دیر یازود باید گذاشت وگذشت(مولا امیرالمومنین علی علیه السلام)
روزی بهلول درقبرستان کنار قبری نشسته بود شخصی از اوپرسید: اینجا چه کار میکنی؟ گفت: درمیان جمعی نشسته ام که همسایگان خود را اذیت نمی کنندواز این وآن نیزغیبت وبدگوئی نمی کنند..............
روزی جوانی از پیری نصیحت خواست. پیر گفت: ای جوان!! قرآن بخوان قبل از آنكه برایت قرآن بخوانند! نماز بخوان!!! قبل از آنكه برایت نمازبخوانند!! از تجربه دیگران استفاده كن!! قبل از آنكه تجربه دیگران شوی!!
آورده اند که بهلول سکه طلائی در دست داشت و با آن بازی می نمود. شیادی چون شنیده بودبهلول دیوانه است جلو آمد و گفت : اگر این سکه را به منبدهی در عوض ده سکه که به همین رنگ است به تو میدهم. بهلول چون سکه های اورا دید دانست که آنها از مس هستند و ارزشی ندارند به آن مرد گفت به یک شرط قبول میکنم. اگر سه مرتبه با صدایبلند مانند الاغ عر عر کنی !!!
شیاد قبول نمود ومانند خر عرعر نمود.
بهلول به او گفت : توکه با این خریت فهمیدی سکه ای که در دست من است از طلا می باشد ، من نمی فهمم کهسکه های تو از مس است؟ آن مرد شیاد چون کلامبهلول را شنید از نزد او فرار نمود
امتياز بدهيد : 123456 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1390 توسط
ایمان
|
لينك ثابت
|
ما را ز سر بریده میترسانی ، ما گر ز سر بریده میترسیدیم درمحفل عاشقان
نمیرقصیدیم
در شرح حال یكی از عرفا آمده است كه شبی دزدی به
خانهاش رفت و هرچه گشت چیزی پیدا نكرد.
خواست ناامید برگردد كه شیخ برخاست و گفت ای جوان
وضویی بساز و نمازی بگزار تا چون چیزی برایم
اورند به تو دهم و تهیدست از خانه من برنگردی.جوان چنین
كرد و چون روز شد زری برای شیخ اوردند.
شیخ گفت این را بگیر كه پاداش یك شب نماز توست.
دزد دگرگون شد لرزید و گریست و گفت راه غلط
كرده بودم.یك شب از برای خدای متعال كار كردم مرا چنین
اكرام فرمود. پس توبه كرد وبه خدای متعال بازگشت
ابو عبدالله محمد بن خفیف شیرازى، معروف به شیخكبیر، از عارفان بزرگ قرن چهارم هجرى او را دو مرید بود كه هر دو ((احمد)) نامداشتند . یكى را احمد بزرگتر مىگفتند و دیگرى را احمد كوچكتر . شیخ به احمدكوچكتر، توجه و عنایت بیشترى داشت . یاران، از این عنایت خبر داشتند و بر آن رشكمىبردند .نزد شیخ آمده، گفتند: احمد بزرگتر، بسى ریاضت كشیده و منازل سلوك راپیموده است، چرا او را دوستتر نمىدارى؟ شیخ گفت: آن دو را بیازمایم كه مقامشانبر همگان آشكار شود. روزى احمد بزرگتر را گفت: (( یا احمد!این شتر را برگیرو بر بام خانه ما ببر . )) احمد بزرگتر گفت: یا شیخ!شتر بر بام چگونه توان برد؟شیخ گفت: از آن در گذر، كه راست گفتى . پس از آن احمد كوچكتر گفت: این شتر بر بام بر .احمدكوچكتر، در همان دم كمر بست و آستین بالا زد و به زیر شتر رفت كه او را بالا بردو به بام آرد. هر چه نیرو به كار گرفت و سعى كرد، نتوانست . شیخ به او فرمان داد كه رها كند، وگفت: آنچه مىخواستم، ظاهر شد . اصحاب گفتند: آنچه بر شیخ آشكار شد، بر ما هنوزپنهان است . شیخ گفت: از آن دو، یكى به توان خود نگریست نه به فرمانما . دیگرى به فرمان ما اندیشید، نه به توان خود . باید كه به وظیفه اندیشید و بر آن قیام كرد، نه به زحمت و رنج آن . خداى نیز از بندگان خواهد كه به تكلیف خود قیام كنند و چون بهتكلیف و احكام، روى آورند و به كار بندند، او را فرمان بردهاند و سزاوارصواباند؛ اگر چه از عهده برنیایند . و البته خداوند به ((ناممكن )) فرمان ندهد
امتياز بدهيد : 123456 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1390 توسط
ایمان
|
لينك ثابت
|