ایران اهورا

منوي اصلي

» صفحه نخست
» پروفايل مدير وبلاگ
» پست الکترونيک
» آرشيو وبلاگ
» عناوين مطالب وبلاگ
تماس با ما

موضوعات مطالب

نرم افزار
اسكريپ
مقالات
اخبار
لينك باكس و بنر
تبلیغات :
اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها
پوریم ،استر ،یهودوسیزده بدرایرانیان

به نام خداونددیروز وامروز وفرداها

باسلام. به بهانه سیزده فروردین مقاله ایهرچندتکراری ولی مهم برای دوستان بزرگوار ارایه میشود که انشاالله امیدوارم باعثآگاهی وروشنایی بیشتری دراین مورد شود وبیشترچهره دشمنان برای مردم عزیز آشکارشود.بهامیدروزی که باظهورامام زمان (ع) انسان به ارامش حقیقی خودبرسدانشاالله.

 

از پوریم چه می دانید ؟ آیا استر رامی شناسید ؟ مردخای را چطور ؟ از پایکوبی سالانه یهودیان در جشن ایرانی کشی پوریمچه اندازه اطلاع دارید ؟

آیا می دانید بعد از پوریم تا دوازدهقرن مردم اصیل ایرانی در سکوتی مرگ بار فرو رفته بودند ؟ و آیا می دانید تورات قتلنزدیک به هشتاد هزار ایرانی را پزیرفته است ؟ و آیا می دانید محققان این رقم را همجعلی و رقم صحیح قربانیان مظلوم ایرانی را تا پانصد هزار نفر تخمین زده اند ؟

 آیا زمان آن نرسیده کهماجرای غم انگیز کشتار نیاکان ما در کتاب های تاریخ ایران ثبت و به گوشدانش آموزان و دانش جویان ایرانی برسد ؟

به نام خداونددیروز وامروز وفرداها

باسلام. به بهانه سیزده فروردین مقاله ایهرچندتکراری ولی مهم برای دوستان بزرگوار ارایه میشود که انشاالله امیدوارم باعثآگاهی وروشنایی بیشتری دراین مورد شود وبیشترچهره دشمنان برای مردم عزیز آشکارشود.بهامیدروزی که باظهورامام زمان (ع) انسان به ارامش حقیقی خودبرسدانشاالله.

 

از پوریم چه می دانید ؟ آیا استر رامی شناسید ؟ مردخای را چطور ؟ از پایکوبی سالانه یهودیان در جشن ایرانی کشی پوریمچه اندازه اطلاع دارید ؟

آیا می دانید بعد از پوریم تا دوازدهقرن مردم اصیل ایرانی در سکوتی مرگ بار فرو رفته بودند ؟ و آیا می دانید تورات قتلنزدیک به هشتاد هزار ایرانی را پزیرفته است ؟ و آیا می دانید محققان این رقم را همجعلی و رقم صحیح قربانیان مظلوم ایرانی را تا پانصد هزار نفر تخمین زده اند ؟

 آیا زمان آن نرسیده کهماجرای غم انگیز کشتار نیاکان ما در کتاب های تاریخ ایران ثبت و به گوشدانش آموزان و دانش جویان ایرانی برسد ؟

1-  پوریم یکی از بزرگترین جشن هاییهودیان است . یهودیان در جشن پوریم در دو نوبت به قرائت کتاب استر می پردازند .آنان واقعه کشتار 75800 نفر از ایرانیان را معجزه الهی می دانند و به همین مناسبتسیزدهم ماه ادار را روزه می گیرند . چهاردهم و پانزدهم ماه ادار را به رقص و پایکوبیمی پردازند .

 


2- استر نام آخرین دفتر از کتاب تورات است در این دفتر نامی از یهوه ، خدای بنیاسرائیل برده نشده . این کتاب در اواخر عهد هخامنشی و یا پس از آن نوشته شده است .بنابر نوشته د. جوینی مطالب کتاب استر تماما در خدمت مصالح رباخواران حاکم بر جهان، یعنی صهیونیستها و فراماسونها است .
این کتاب عمق نفرت و انزجار تند یهود نسبت به غیر یهودیان به ویژه ایرانیان رانشان می دهد . شدت و تندی نفرت بحدی است که حاخام ها و فقیهان قوم یهود در سده اولمیلادی مطمئن و متفق القول نبودند که آیا باید کتاب استر را در کتاب مقدس بیاورندیا نه ؟
از اقوال مارتین لوتر از رهبران پروتستان ها نقل کرده ان که گفته است : ای کاش اینداستان وجود نداشت .
از ابتدا تا انتهای کتاب استر هیچ کلمه ای که نشان دهد خون از بینی حتی یک یهودیریخته شده است ، وجود ندارد . به هیچ آزار عملی ای از سوی ایرانیان نسبت به یهوداشاره نشده است . با این وجود آنان قصاص قبل از جنایت را چگونه توجیه می کنند ؟
امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 2
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1390 توسط ایمان | لينك ثابت |
السلام علیک یا علی بن ابی طالب(ع)

ن سرمه حیرت ماخاک کف پای ولیست

هرچه نور است دراین آینه از آل علیست

 ( صلوات الله علیه)



عالمی از علمای نجف اشرف که اتفاقاً شاعر زبردستی هم بوده و به دو زبانفارسی و عربی هم خیلی خوب سخن می گفته، در حرم مطهر حضرت علی صلوات الله علیهنشسته بود، دید یک نفر عوام آمد جلوی ضریح مقدس و این شعر را گفت:

شمع می سازم برایت یاامیرالمؤمنین

قد اینگلدسته هایت یا امیرالمؤمنین

  شاعر عالم که اتفاقاً از نظر مالی هم خیلی در مضیقه بودهمشاهده کرد به محض اینکه آن مرد عوام این شعر را گفت: طرف روبروی امیرالمؤمنینصلوات الله علیه ( مقابل آنجائی که ضریح مبارک با انگشت حضرت شکافته شده ) در آنجایک قندیل بسیار گرانقیمت بود و آن هدیه یکی از پادشاهان که برای حرم آورده و نصبنموده بوند، پاره شد و پایین آمد بلافاصله این مرد آن را گرفت که نشکند، تولیتآستان قدس علوی آنجا مشرف بودند. 
ماجرا رامشاهده کرد، فهمید عطای مولا علی است! ولی این بنده خدا که نمی خواست قندیل طلا راببرد آنرا به تولیت آستان داد.
بلافاصله چهارپایه آورند وآنرا نصب کردند. ولی وقتی پایین آمدند، دوباره قندیل پاره شد و آمد وافتاد در دامن این آقا!این دفعه نکته ای بود : آن اینکه دفعه اول مرد عوام زیرقندیل بود ولی این دفعه زیر قندیل نبود ولی باز آمد و در دامنش افتاد.در نتیجه اینمطلب که این عطای مولا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است کسی شک نکرد! تولیتگفت: این را حضرت به شما جایزه مرحمت کرده اند این را ببر و بفروش.مرد عوام گفت

: اینرا خودم هم فهمیدم ولی به کی بفروشم؟ خود تولیت گفت: من از پولهایی که مردمنذر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کرده در و در ضریح مقدس ریخته اند به شما می دهمو این را از شما می خرم و این دفعه پاره نخواهد شد، و همینطور هم شد بردند و نصبکردند ولی این بار پاره نشد. ( این قندیل هم اکنون داخل ضریح مطهرامیرالمومنین (ع) می باشد که از طرف پایین پای مبارک نزدیک درب ضریح مطهرقابل رویت می باشد . ) آن عالم شاعر فقیر، سری تکان داد و گفت: عجب ما تا حالضرر کردیم، این قدر که در فقر بسر بردیم، عقلمان نرسیده که یک قصیده ای برای حضرتبگوییم و بیاییم پول بگیریم. لذا همان شب نشست و یک قصیده یا غزل بسیار خوبی درمدح مولا سرود.فردا آمد نگاه کرد ببیند کدام قندیل قیمتش بیشتر است زیر یکی ازآنها ماند و خودش را یک کمی عقب کشید که اگر افتاد سرش را نشکند. قصیده را با صدایخوب خواند و منتظر بود که قندیل بیفتد ولی خبری نشد.با خودش گفت: شاید حضرتنپسندیده، لذا سه روز، پی در پی شعرهایی سرود ولی خبری نشد. روز سوم خیلی عصبانیشد و با عصبانیت گفت: یا علی! اگر بگویی اول مسلمان بودم، قبول، اگر بگویی دامادپیغمبر بودم، قبول، اگر بگویی فاتح خیبر بودم قبول، اگر ... ولی ذوق شعری نداشتهای،

 آخه اون شعر بود که آن عطا را دادی؟


شمع می سازم برایت یا امیرالمؤمنین علیه السلام
قد این گلدسته هایت یا امیرالمؤمنین علیه السلام

ولی برای شعر من چیزی ندادی، با حضرت قهر کرد و رفت، همان شب در خواب مولاامیرالمؤمنین صلوات الله علیه را زیارت کرد در حالی که لبخند بر لبانش نقش بستهبود فرموند: « او خاص برای خدا گفته بود، ولی تو به خاطر عطا گفتی. فرق شعر تو بااو این بود. ولی در این حال چون تاکنون کسی از در خانه ما دست خالی برنگشته اینمطلب را یاد بگیر و برو، و آن اینکه یکی از شعرای شیعه و ثروتمند که در هندوستاناست (آن موقع پاکستان و هندوستان از هم جدا نشده بود) بیتی را سروده در مصرع دوممانده! شما این را یاد بگیر:

«به آسمان رود و کار آفتاب کند»

به او بگو مصرع اول را بگوید و شما این را بگو چون نذر کرده که نصف ثروتشرا به کسی بدهد که مصراع دوم را بیاورد، بگو و جایزه را بگیر».این شاعر بالاخرهرفت و در هندوستان فرد مزبور را پیدا کرد و به او گفت: شنیده ام شما شعری در مدحامیرالمؤمنین صلوات الله علیه سروده ای و در مصرع دوم یک بیت مانده ای؟جواب داد:بله! و شعر را گفت:

«به ذره گر نظر لطف بوتراب کند»

شنیده ام کسی تا به حال بقیه اش را نگفته؟

گفت: بله، کسی نگفته و نذر کرده ام هر کس بگویدنصف ثروتم را بدهم.
بلافاصله عالم شاعر گفت:

«به آسمان رود و کار آفتاب کند»

شاعر هندوستانی گفت: احسنت! معلوم است شاعر زبردستی هستی؟! گفت: شاعر هستمولی این حکایتی دارد و جریان را گفت. او هم خیلی خوشحال شد که آقا امیرالمؤمنین -ع- شعر او را قبول کرده و به نذر خود عمل کرد و ثروتش را بین خود و او تقسیم کرد.

 

سرمه حیرت ماخاک کف پای ولیست

هرچه نور است دراین آینه از آل علیست

که گر عاشقی کنی وجوانی

عشق محمد(ص)بس است وآل محمد(ص)

 

بهنقل از(وبلاگ شاخه نبات)
امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 2
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1390 توسط ایمان | لينك ثابت |
کمی تامل کنیم آنگاه..........

خسته و رنجور،به مسجدى رسید . داخل شد . وضویى ساخت

  و دو ركعت نماز خواند. سپس به گوشه‏اى رفت تا قدرىبیاساید

  .اماسر و صداى بچه‏ها، توجه او را به خود جلب كرد . چندین

  كودكاز معلم خود، درس مى‏گرفتند و اكنون وقت استراحت آنها

 بود.بچه‏ها، در گوشه و كنار مسجد، پراكنده شدند تا چیزى

 

 بخورندیا استراحتى بكنند.

 

دو كودك، درنزدیك شبلى، نشستند و هر یك سفره خود را گشود.

 یكى ازآن دو كودك كه لباسى نو و تمییز داشت و معلوم بود كه

  ازخانواده مرفهى است، در سفره خود نان و حلوا داشت . كودك

 دیگر كهسر و وضع خوبى نداشت، با خود، جز یك تكه نان خشك

  نیاوردهبود . كودك فقیر، نگاهى مظلومانه به سفره كودك منعم

 انداختو دید كه او با چه ولعى، نان و حلوا مى‏خورد . قدرى،

 مكثكرد؛ ولى بالاخره دل به دریا زد و گفت: نان من خشك است،

  آیااز آن حلوا، كمى به من هم مى‏دهى تا با این نان خشك،

بخورم؟

 

- نه،نمى‏دهم.

 

- اما این نانخشك، بدون حلوا، از گلوى من پایین نمى‏رود!

 - اگراز این حلوا به تو بدهم، سگ من مى‏شوى؟

 - آرى،مى‏شوم.

 

- پس تو حالاسگ من هستى؟

 

- بله، هستم .

 

- پس چرا مثلسگ‏ها، صدا در نمى‏آورى؟

 پسركبیچاره، پارس مى‏كرد و حلوا مى‏گرفت و همین طور هر

  دوبه كار خود ادامه دادند تا نان و حلوا تمام شد و هر دو رفتند كه

 

 به درساستاد برسند.

 

شبلى در همهاین مدت، مى‏نگریست و مى‏گریست . دوستانش

  كهاو را در گوشه مسجد یافته بودند، كنارش نشستند و از علت

  گریهاو پرسیدند .شبلى گفت: ((ببینید كه طمع چه بر سر مردم

  مى‏آورد!اگراین كودك فقیر، به همان نان خشك خود قناعت

 مى‏كردو به حلواى دیگرى، طمع نمى‏بست، سگ دیگران نمى‏شد

 

و خود را چنینخوار نمى‏كرد!))

 

                        ……………..   ……………………………………………………..

 

 

پسرک ازپدربزرگ پرسید: پدربزرگ در باره چه می نویسی؟

 

پدربزرگ پاسخداد: درباره تو پسرم،

 

اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی استکه با آن می نویسم!


 

می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مدادبشوی.

 

پسرک با تعجببه مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:

 

- اما این هممثل بقیه مداد هایی است که دیده ام.

 

- بستگی دارهچطور به آن نگاه کنی،



در این مداد پنج صفت هست که اگر به دست بیاوری

 

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 2
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1390 توسط ایمان | لينك ثابت |
نقد کلی بر جریانهای معنوی(1)

ناتوانیتمدن صنعتی دربرآوردن نیازهای معنوی وارزشی انسان معاصرودرنتیجه ظهوربحرانها وبنبستهای بغرنج درفضای ذهن وزندگی آدمیان سبب شده که تاباردیگردل های مظطرب متوجهوسیله ای گرددتاانسان دورافتاده ازاصالتهای خویش راازگرداب وحشتناک کنونی نجات دادهوبه ساحل امن سعادت رهنمود کند

هرچنداین بازگشت به اصالت پدیده ای مبارک هستش اما انچه در این شرایط سخت نگران کنندهوهشداردهنده است سربرآوردن کیش ها وفرقه هایی عرفانی  گوناگونی است که درقالب ومدل ورنگها وجذابیتهای مختلفبرای مخاطب عرضه میشوددرحالیکه بوو رنگی از حقیقت به خود ندارد ونه تنها درمانکننده بحرانهای اخلاقی وروحی انسانها نیست بلکه خود در تشدید این بحرانها نقش اصلیراایفا می کند

دراینجا ذهن  مخاطبین محترم را به خلاصه ایاز این فرقه ها جلب میکنم.

بخشاول(جریانهای معنوی  هند)

 

(1)یکی  از جریان های معنوی هند، رام ا... است. در قرنپنجم، شخصی به نام شیخ کبیر که پدر او مسلمان و مادرش هندو بود به ذهنش رسید کهمیان اسلام و آئین هندو  یک کیش ترکیبی و التقاطی ایجاد کند. رام ا... ترکیبیاز نام خدای مسلمان ها و رام خدای هندوهاست((پیام این نامگذاری این بود که (رام)همان (الله) است و(الله) همان( رام))). او از یک سو بخشی از مبانی خود را از مکاتبعرفانی هندی می گیرد و از سویی دیگر متأثر از مسیحیت است و از طرف

دراینجا ذهن  مخاطبین محترم را به خلاصه ایاز این فرقه ها جلب میکنم.

بخشاول(جریانهای معنوی  هند)

 

(1)یکی  ازجریان های معنوی هند، رام ا... است. در قرن پنجم، شخصی به نام شیخ کبیر که پدر اومسلمان و مادرش هندو بود به ذهنش رسید که میان اسلام و آئین هندو  یک کیشترکیبی و التقاطی ایجاد کند. رام ا... ترکیبی از نام خدای مسلمان ها و رام خدایهندوهاست((پیام این نامگذاری این بود که (رام) همان (الله) است و(الله) همان( رام))).او از یک سو بخشی از مبانی خود را از مکاتب عرفانی هندی می گیرد و از سویی دیگرمتأثر از مسیحیت است و از طرف سوم سعی دارد به آیه و حدیث هم تمسک کند! دیدگاه اودرباره نسبت زن و مرد ریشه در اندیشه های تانتریک دارد. او با تأیید برابری ادیان،پلورالیسم دینی(1) را تأیید کرد و انحصار حقانیت را از اسلام ستاند.


امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 2
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1390 توسط ایمان | لينك ثابت |
نقد کلی بر جریانهای معنوی(2)

بسم الله الرحمن الرحیم

در سال های اخیر فرقه های مختلفی شامل عرفان های وارداتی ازقبیل هندی-آمریکایی و.......در داخل کشورمان اعلام موجودیت کردندکه هر کدام دنبالیک هدف واحد وبا مدلهای گاها متفاوت هستندکه با نظر دقیق وحساب شده میتوان انها رابه صورت زیر تقسیم بندی کرد

شیطان پرستی وعرفانهای کاذب  با رویکرد دین ستیزانه

بهائیت با رویکرد اسلام ستیزانه

وهابیت با رویکرد تشیع ستیزانه

تصوف با رویکرد مرجعیت ستیزانه(اهل حق-نعمت اللهی-اهلذهبیه)

اکنون شما بزرگواران را به خواندن دومین قسمت نقدکلیبرجریانهای معنوی نوظهوردعوت میکنم

عرفان های امریکایی سهشاخه دارد: عرفان سرخپوستی، عرفان اکنکار و پائولوکوئیو.



(5)عرفان سرخپوستی چندفرقه دارد که عقایدشان به شرح زیر است:



(1-5)عرفان تولتک بیش از آنکه عرفان باشد،یک سلسله گزاره های اخلاقی است که بعضی از آنها ناقص یا نادرست است. عرفان ساحریکه به سحر، رؤیا بینی و استفاده از گیاهان و داروهای توهم زا و... اعتقاد دارد.حداکثر چیزی که درباره ی آن می توان گفت این است که شامل یک سلسله توصیه هایاخلاقی و به دنبال زندگی بهتر است، اما در واقع این ها نه عرفان است و نهحتی  یک مکتب اخلاقی درست.



(2-5)آئین اکنکار معتقدبه سفر روح و یافتن اقلیم بهشتی است که ارتباطی به خداوند ندشته و از سوی دیگرقیامت هم در این تفکر جایگاهی ندارد.



(3-5)پائولوکوئیلونویسنده ای امریکایی است که آثار او شهرتی جهانی به او داده است. او 17 اثر دارد.مهمترین ویژگی های آثار وی محتوای اشراقی و عرفانی آنهاست که به صورت رمان وداستان ارائه کرده است. دستمایه رمان های پائولو، عرفان ساحری، کاستاندا و عرفانمسیحیت است. او یک شخصیت کاملاً سیاسی است و در داستان ها و رمان هایش افکار واندیشه های مارکسیسم را پیگیری کرده است، (مارکسیسم امروزه هیچ گونه وجاهتی نداردو یک مکتب شکست خورده و فروپاشیده است.)



 



(6)مهمترین محور عرفانمسیحیت «تجربه عرفانی» است و دقیقاً از همین روست که امروزه مسئله تجارب دینی وعرفانی به عنوان یک مقوله ی مستقل درغرب به صورت جدی مطرح است. برخی پنداشته اندتجارب عرفانی یا دینی همان مکاشفاتی است که درعرفان اسلامی مطرح است. اما میان ایندو تفاوت های ظریفی است از جمله این که تجربه عرفانی از عقلانیت دینی به دور استاما مکاشفات که غایت سیر و سلوک عملی است پشتوانه نظری و عقلانی به صورت عرفاننظری دارد. دیگر اینکه تجربه عرفانی یک حالت درونی است، اما مکاشفه نوعی رؤیت وشهود است. و این یکی از عللی است که دین مسیحیت امروزه به گوشه ای خزیده و کاملاًدینی درونی و تنها مخصوص یکشنبه ها در کلیسا شده است.
امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 2
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1390 توسط ایمان | لينك ثابت |
داستانهای حکیمانه(7)

  بسم الله الرحمن الرحیم

  سگ ده خصلت دارد كه اگر در انسان باشد از نیكانو سعدا خواهد بود.


1 - سگ خانه مخصوص ندارد،و این از صفات مجردان است .

2 - سگ غالبا در شب ظاهرمى شود و این از صفات عابدان است .

3 - سگ زاد و توشه خودرا در سفر حمل نمى كند و این علامت توکل است .

4 - سگ هنگامى كه سفرهمى گسترانند و طعام حاضر مى شود در گوشه اى مى نشیند و این نشانه طبع بلند اوست .

5 - اگر سگ را صاحبش بزندو از خود براند با كوچكترین بهانه اى برمى گردد و این از نشانه هاى مریدان است .

6 - سگ از صاحبش در سختىجدا نمى شود و این از نشانه هاى صابران است .

7 - سگ هنگام مرگ چیزىبه ارث نمى گذارد و این از علائم زاهدان است .

8 - سگ همیشه گرسنه استو این علامت مجاهدان است .

9 - سگ همواره بیمناكاست و این علامت صالحان است .

10 - سگ به كم دنیا راضىاست و این علامت عاشقان است(1)

انسان كامل كسى است كه واجد این ده خصلت باشد: تجرد، تعبد، توكل ، نزخ ، ارادت ، استقامت ، زهد، جهد، صلاح و عشق

 روزی یکی از دوستان بهلول گفت:

ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت:
نه! پرسید:
اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیاحرام است؟ بهلول گفت:
نه! پرسید:
پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آنرا زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟
بهلول گفت:
نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟گفت:
نه! بهلول گفت:
حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم. آیا دردت میآید؟ گفت:
نه! سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ایگلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد! مرد فریادی کشید و گفت:
سرم شکست! بهلول با تعجب گفت:
چرا؟ من که کاری نکردم! این گلوله همان مخلوط آب و خاک است وتو نباید احساس درد کنی، اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا رابشکنی

منبع:
اثنى عشریه / باب 10 / صفحه232
امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 2
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1390 توسط ایمان | لينك ثابت |
داستانهای حکیمانه(6)

روزى یك عرب بیابانى خدمت پیامبر اكرم صلى اللّه علیه و آله آمد وحاجتى داشت وقتى كه جلو آمد روى حساب آن چیزهایى كه شنیده بود ابهت پیامبر اكرمصلى اللّه علیه و آله او را گرفت و زبانش به لكنت افتاد!
پیغمبر صلى اللّه علیه و آله ناراحت شدند و سؤ ال كردند:
آیا از دیدن من زبانت به لكنت افتاد؟
سپش پیامبر صلى اللّه علیه و آله او را در بغل گرفتند وبطورى فشردند كه بدنش ، بدن پیغمبر صلى اللّه علیه و آله را لمس نماید، آنگاهفرمودند:

آسان بگیر از چه مى ترسى ؟ من از جبابره نیستم . من پسر آن زنى هستم كهبا دست خودش از پستان گوسفند شیر مى دوشید، من مثل برادر شما هستم .

                                     ((هر چه مى خواهد دل تنگت بگو))

 

روزى رسول اكرم صلى اللّه علیه و آله نشسته بود و یكى از فرزندانشانرا روى زانوى خود نشانده و مى بوسید و به او محبّت مى كرد.
در این هنگام مردى از اشراف جاهلیت خدمت رسول اكرم صلىاللّه علیه و آله رسید و به آن حضرت عرض كرد:
من ده تا پسر دارم و تا حال هنوز هیچكدامشان را براى یكبار هم نبوسیده ام .

پیامبر صلى اللّه علیه و آله از این سخن چنان عصبانى و ناراحتشدند كه صورت مباركشان برافروخته و قرمز گردید، آنگاه فرمود:
من لا یَرحم لا یُرحم ، آن كس كه نسبت به دیگرى رحم نداشته باشد خدا هم به او رحم نخواهدكرد. و بعد اضافه نمود:
                             من چه كنم اگر خدا رحمت را از دل تو كنده است

 

روزى سه نفر از زنها، به حضور رسول اكرم صلى اللّه علیه و آله آمده واز شوهران خود شكایت كردند.
یكى گفت : شوهر من گوشت نمى خورد.
دیگرى گفت : شوهر من از بوى خوش اجتناب مى كند.
سومى گفت : شوهر من از زنان دورى مى كند.
رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بى درنگ در حالى كه بهعلامت خشم ردایش را به زمین میكشید از خانه به مسجد رفت و بر منبر برآمد و فریادكرد:
چه مى شود گروهى از یاران مرا كه ترك گوشت و بوى خوش وزن كرده اند؟! همانا من خورم هم گوشت مى خورم و هم بوى خوش استعمال مى كنم و هم اززنان بهره مى گیرم ، هر كس از روش من اعراض كند از من نیست .

 

یك نفر از مسلمانان فوت كرد، پیغمبر صلى اللّه علیه وآله رفت و بر او نماز خواند.
پس از آن پرسید: چندتا بچّه دارد؟ و چه چیزى براى آنهابه ارث گذاشته است ؟
جواب دادند: یا رسول اللّه ، مقدارى ثروت داشت ، اما قبلاز مردن همه را در راه خدا داد.
فرمودند: اگر این را قبلا به من گفته بودید من بر اینآدم نماز نمى خواندم زیرا كه بچه هاى گرسنه و (بى چیز) را در اجتماع رها كرده است


منبع:

حكایتها و هدایتها در آثار استاد شهید آیة الله مرتضى مطهرى (محمّد جواد صاحبى)


امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 2
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1390 توسط ایمان | لينك ثابت |
داستانهای حکیمانه(5)

  درخواست یک جوان از پیامبرونحوه برخورد ایشان

روزى جوانى نزد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آمد و با كمال گستاخى گفت :اى پیامبر خدا آیا به من اجازه مى دهى زنا كنم ؟


با گفتن این سخن فریاد مردم بلند شد و از گوشه كنار به او اعتراض كردند، ولىپیامبر با كمال ملایمت و اخلاق نیك به جوان فرمود:


نزدیك بیا، جوان نزدیك آمد و در كنار پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نشست .پیامبر از او پرسید: آیا دوست دارى كسى با مادر تو چنین كند؟ گفت : نه فدایت شوم .

فرمود: همینطور مردم راضى نیستند با مادرشان چنین شود.

بگو ببینم آیا دوست دارى با دختر تو چنین كنند؟ گفت : نه فدایت شوم . فرمود:همینطور مردم درباره دخترانشان راضى نیستند.

بگو ببینم آیا براى خواهرت مى پسندى ؟

جوان مجددا انكار كرد و از سوال خود پشیمان شد

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم دست بر سینه او گذاشت ودر حق او دعا كرد و فرمود: خدایا قلب او را پاك گردان و گناه او را ببخش و دامن اورا از آلودگى بى عفتى حفظ كن(1)
    
                          آیا دین چیزی جز محبت است؟


روزی بهلول دید کهآقایی دارد مسجد می سازد. بهلول بالای سردر مسجد نوشت: «مسجد بهلول»؛ صاحب مسجد بهبهلول گفت: چرا این کار را کردی؟
بهلول گفت: تو مسجد را برای خدا ساختی، حالا به اسم توباشد یا اسم دیگری، چه فرقی می کند؟
گفت: من زحمت کشیدم، من این مسجد را ساختم، حالا به نامدیگری تمام شود؟ رفت نام بهلول را پاک کرد و نام خودش را نوشت. بهلول گفت: معلومشد که برای خدا مسجد نساختی


امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1390 توسط ایمان | لينك ثابت |
داستانهای حکیمانه(4)

                                        الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا
                      مردم در خوابند وقتی مردند بیدار میشوند(پیامبر اکرم( ص)            


همراه حسین[علم الهدی] در حال قدم زدن بودیم که رسیدیم به قبرستان. حسین به محض اینکه قبرهارا دید، لحظه ­ای به فکر فرو رفت و سپس گفت: «آروم راه بروید.» بعد عباراتی عربی رااز نهج البلاغه قرائت کرد و پس از ترجمه آن را تفسیر کرد. آن خطبه این بود که حضرتعلی (علیه السلام) به یارانش که از کنار قبرستان عبور می­کردند، فرمودند: «می­دانستیدکه مرده­ها با شما صحبت می­کنند؟» یاران گفتند: «نه!» امام فرمودند: «اینها دارندبه شما می­گویند ما فرصت را از دست دادیم، ولی شما فرصت دارید. فاصله­ ی ما با شمایک متر بیشتر نیست، شما فرصت دارید و ما فرصت نداریم. اکنون نه راه بازگشت داریم ونه راهی برای انجام عمل خیر؛ ولی شما فرصت دارید. این فرصت را غنیمت بشمارید و ازآن استفاده کنید


 بگذارید وبگذرید ببینید ودل مبندید چشم بیندازید ودل مبازید که دیر یازود باید گذاشت وگذشت(مولا امیرالمومنین علی علیه السلام)


روزی بهلول درقبرستان کنار قبری نشسته بود
شخصی از اوپرسید: اینجا چه کار میکنی؟
گفت: درمیان جمعی نشسته ام که همسایگان خود را اذیت نمی کنندواز این وآن نیزغیبت وبدگوئی نمی کنند..............


روزی جوانی از پیری نصیحت خواست.
پیر گفت: ای جوان!! قرآن بخوان قبل از آنكه برایت قرآن بخوانند!
نماز بخوان!!! قبل از آنكه برایت نمازبخوانند!!
از تجربه دیگران استفاده كن!! قبل از آنكه تجربه دیگران شوی!!


آورده اند که بهلول سکه طلائی در دست داشت و با آن بازی می نمود.
شیادی چون شنیده بودبهلول دیوانه است جلو آمد و گفت :
اگر این سکه را به منبدهی در عوض ده سکه که به همین رنگ است به تو میدهم.
بهلول چون سکه های اورا دید دانست که آنها از مس هستند و ارزشی ندارند به آن مرد گفت به یک شرط قبول میکنم.
اگر سه مرتبه با صدایبلند مانند الاغ عر عر کنی !!!

شیاد قبول نمود ومانند خر عرعر نمود.

بهلول به او گفت : توکه با این خریت فهمیدی سکه ای که در دست من است از طلا می باشد ، من نمی فهمم کهسکه های تو از مس است؟
آن مرد شیاد چون کلامبهلول را شنید از نزد او فرار نمود

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1390 توسط ایمان | لينك ثابت |
داستانهای حکیمانه(3)

مامحتاج کریمیم نه عبدالکریم   



ما را ز سر بریده میترسانی ، ما گر ‌ز سر بریده میترسیدیم درمحفل عاشقان


نمیرقصیدیم


 

در شرح حال یكی از عرفا آمده است كه شبی دزدی به

 خانهاش رفت و هرچه گشت چیزی پیدا نكرد.


خواست ناامید برگردد كه شیخ برخاست و گفت ای جوان

وضویی بساز و نمازی بگزار تا چون چیزی برایم


   اورند به تو دهم و تهیدست از خانه من برنگردی.جوان چنین

كرد و چون روز شد زری برای شیخ اوردند.


شیخ گفت این را بگیر كه پاداش یك شب نماز توست.

دزد دگرگون شد لرزید و گریست و گفت راه غلط

    كرده بودم.یك شب از برای خدای متعال كار كردم مرا چنین

                                  اكرام فرمود. پس توبه كرد وبه خدای متعال بازگشت

ابو عبدالله محمد بن خفیف شیرازى، معروف به شیخكبیر، از عارفان بزرگ قرن چهارم هجرى او را دو مرید بود كه هر دو ((احمد)) نامداشتند . یكى را احمد بزرگ‏تر مى‏گفتند و دیگرى را احمد كوچك‏تر . شیخ به احمدكوچك‏تر، توجه و عنایت بیش‏ترى داشت . یاران، از این عنایت خبر داشتند و بر آن رشكمى‏بردند .نزد شیخ آمده، گفتند: احمد بزرگ‏تر، بسى ریاضت كشیده و منازل سلوك راپیموده است، چرا او را دوست‏تر نمى‏دارى؟ شیخ گفت: آن دو را بیازمایم كه مقامشانبر همگان آشكار شود.
روزى احمد بزرگ‏تر را گفت: (( یا احمد!این شتر را برگیرو بر بام خانه ما ببر . ))
احمد بزرگ‏تر گفت: یا شیخ!شتر بر بام چگونه توان برد؟شیخ گفت: از آن در گذر، كه راست گفتى .
پس از آن احمد كوچك‏تر گفت: این شتر بر بام بر .احمدكوچك‏تر، در همان دم كمر بست و آستین بالا زد و به زیر شتر رفت كه او را بالا بردو به بام آرد. هر چه نیرو به كار گرفت و سعى كرد، نتوانست . شیخ به او فرمان داد كه رها كند، وگفت: آنچه مى‏خواستم، ظاهر شد . اصحاب گفتند: آنچه بر شیخ آشكار شد، بر ما هنوزپنهان است .
شیخ گفت: از آن دو، یكى به توان خود نگریست نه به فرمانما . دیگرى به فرمان ما اندیشید، نه به توان خود .
باید كه به وظیفه اندیشید و بر آن قیام كرد، نه به زحمت و رنج آن . خداى نیز از بندگان خواهد كه به تكلیف خود قیام كنند و چون بهتكلیف و احكام، روى آورند و به كار بندند، او را فرمان برده‏اند و سزاوارصواب‏اند؛ اگر چه از عهده برنیایند . و البته خداوند به ((ناممكن )) فرمان ندهد

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1390 توسط ایمان | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
» داستانک : زودی یه آرزو کن …
» دانلود آهنگ مهدی خضرائی با نام جدایی نادر از سیمین
» …ولی حالا چرا
» قفل های بسیار جالب برای آندروید
» آهنگ های پیشواز مهدی احمدوند
» اس ام اس های عاشقانه جدید بهمن ماه 90
» صدای دل پیرو، کودکی را از کما خارج کرد
» چند سوژه داغ وطنی / تصاویر
» پشت پرده به بن‌بست رسیدن قهوه تلخ (تمام حاشیه و شایعات)
» اس ام اس عاشقانه جدید
صفحات ديگر
صفحه قبل 1 ... 315 316 317 318 319 320 321 322 323 324 325 326 327 328 329 330 331 332 333 334 335 336 337 338 339 340 341 342 343 344 345 346 347 348 349 350 351 352 353 354 355 356 357 358 359 360 361 362 363 364 365 366 367 368 369 370 371 372 373 374 375 376 377 378 379 380 381 382 383 384 385 386 387 388 389 390 391 392 393 394 395 396 397 398 399 400 401 402 403 404 405 406 407 408 409 410 411 412 413 414 415 416 417 418 419 420 421 422 423 424 425 426 427 428 429 430 431 432 433 434 435 436 437 438 439 440 441 442 443 444 445 446 447 448 449 450 451 452 453 454 455 456 457 458 459 460 461 462 463 464 465 466 467 468 469 470 471 472 473 474 475 476 477 478 479 480 481 482 483 484 485 486 487 488 489 490 491 492 493 494 495 496 497 498 499 500 501 502 503 504 505 506 507 508 509 510 511 512 513 514 515 516 517 518 519 520 521 522 523 524 525 526 527 528 529 530 531 532 533 534 535 536 537 538 539 540 541 542 543 544 545 546 547 548 549 550 551 552 553 554 555 556 557 558 559 560 561 562 563 564 565 566 567 568 569 570 571 572 573 574 575 576 577 578 579 580 581 582 583 584 585 586 587 588 589 590 591 592 593 594 595 596 597 598 599 600 601 602 603 604 605 606 607 608 609 610 611 612 613 614 615 616 617 618 619 620 621 622 623 624 625 626 627 628 629 630 631 632 633 634 635 636 637 638 639 640 641 642 643 644 645 646 647 648 649 650 651 652 653 654 655 656 657 658 659 660 661 662 663 664 665 666 667 668 669 670 671 672 673 674 675 676 677 678 679 680 681 682 683 684 685 686 687 688 689 690 691 692 693 694 695 696 697 698 699 700 701 702 703 704 705 706 707 708 709 710 711 712 713 714 715 716 717 718 719 720 721 722 723 724 725 726 727 728 729 730 731 732 733 734 735 736 737 738 739 740 741 742 743 744 745 746 747 748 749 750 751 752 753 754 755 756 757 758 759 760 761 762 763 764 765 766 767 768 769 770 771 772 773 774 775 776 777 778 779 780 781 782 783 784 785 786 787 788 789 790 791 792 793 794 795 796 797 798 799 800 801 802 803 804 805 806 807 808 809 810 811 812 813 814 815 816 817 818 819 820 821 822 823 824 825 826 827 828 829 830 831 832 833 834 835 836 837 838 839 840 841 842 843 844 845 846 847 848 849 850 851 852 853 854 855 856 857 858 859 860 861 862 863 864 865 866 867 868 869 870 871 872 873 874 875 876 877 878 879 880 881 882 883 884 885 886 887 888 889 890 891 892 893 894 895 896 897 898 899 900 901 902 903 904 905 906 907 908 909 910 911 912 913 914 915 916 917 918 919 920 921 922 923 924 925 926 927 928 929 930 931 932 933 934 935 936 937 938 939 940 941 942 943 944 945 946 947 948 949 950 951 952 953 954 955 956 957 958 959 960 961 962 963 964 965 966 967 968 969 970 971 972 973 974 975 976 977 978 979 980 981 982 983 984 985 986 987 988 989 990 991 992 993 994 995 996 997 998 999 1000 1001 1002 1003 1004 1005 1006 1007 1008 1009 1010 1011 1012 1013 1014 1015 1016 1017 1018 1019 1020 1021 1022 صفحه بعد

درباره


هرچی که تو بخواهی

آرشیو مطالب

بهمن 1390
آذر 1390

پیوند های روزانه

پارساخريد _ اول خريد كن بعد پول بده
بقيه لينك ها ...
اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها

لینک دوستان

شاخه بلاگ
themeshop
ایران اهورا iranahoora
كسب درآمد آنلاين براي وبلاگ ها و سايت ها
پارساخرید دات کام
لوازم
آرایشی بهداشتی
زیور آلات
کتاب و مجله
خدمات
فیلم و کارتن
نرم افزار موبایل
نرم افزار کاربردی
کتاب الکترونیک
مالی و اداری
موسیقی
بازی سرگرمی
نرم افزار کامپیوتر
آموزش زبان
نرم افزار آموزشی
پارساخريد بزرگترين فروشگاه انلاين با خريد پستي

نظر سنجی

خبرنامه


تماس با ما

آمار وبلاگ

تعداد آنلاین : 0
بازدید امروز : 19
بازدید دیروز : 44
بازدید هفته : 19
بازدید کل : 18061
تعداد پست ها : 10219
تعداد نظرات : 5




پشتیبانی

RSS

POWERED BY
shakheh.com